باورهای من ؛ ياور من

 
جاده چالوس اردی بهشت90
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸  

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
6-7 ماهگی
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥  

از ابتدای 6 ماهگی علایم هوش و تفکر کمی بیشتر تو باران نمایان شد.

مهمترینش دا بازی هست که با دا کردن میخنده.

فعلا هم تنها عضو ارزیابی اش ؛ دهان هست. همه چیز را باید بذاره توی دهن تا بشناسه.

جدیدا هم سرسفره که گهگاهی به هش نون میدیم .با گریه و زاری باید از دستش برداریم.

پیشانیم رو که روی پیشانی اش میذارم و تکون میدم؛ اون هم تکون میده.

سرم رو که نزدیکش می برم؛ فقط دماغ و گوشم رو با اون ناخنهای نازک تیزش میکشه و توی سوراخ دماغم ؛  می ذاره و یه دفعه میکشه...

در ابتدای هفت ماهگی (پایان 180 روز) انگار وارد مرحله دیگه ای از زندگی شده و علایم هوش بیشتر دیده میشه ونگاهاش معنای بهتری گرفته.

توی جمع با عوض شدن مخاطب ؛ سریع  صورتش را به مخاطب بعدی بر میگرداند و انگار صحبت ها را می فهمد. به شدت از تنهایی هراسان میشه و گریه میکنه.

به تازگی شروع به خوردن حریر بادام و سوپهای ساده کرده.


کلمات کلیدی:
 
4-5 ماهگی باران
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸  

4ماهگی :

 

مدتیه که اگه کسی پیش باران نباشه و تنها باشه گریه میکنه.

من هم هر وقت خسته میشه و گریه میکنه ؛ با هم آینه بازی میکنیم.خیلی ساده...اونو جلوم میگیرم و تو آینه با هم میخندیم.جالب اینجاست هر از گاهی تو بغلم گریه میکنه و همینکه پا میشم ساکت میشه.انگار ارتفاع سنج داره و معنی ارتفاع را می فهمه.

 

5 ماهگی:

مهمترین کار مفید باران تو این ماه مللغ زدن هست آنهم از سمت دست راست. با زحمت مللغ میزنه و چون نمیتونه گردنشو نگه داره بعد از 10-20 ثانیه دادش در میاد.

باران من خیلی خوشخنده است و به راحتی به غریبه ها خصوصا مردها ؛ میخنده. منو که هر جا ببینه میخنده و منو کلی خرکیف میکنه.

2روز دیگه 5 ماهگی اش تموم میشه و تا آخر این هفته شهرستان میماند.احتمالا این دوشنبه اولین برف عمرش رو توی محل خواهد دید... .


کلمات کلیدی:
 
شعر ...
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳  
کلمات کلیدی:
 
سه ماهگی باران
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥  

من سه هفته ای دور از باران بودم و باران رفته بود شهرستان.

هنوز  ۵  روز مانده که سه هفتگی اش رو تموم کنه و ماشاالله با کوچکترین اشاره  ای می خنده و صدای بلند تری از خودش در می آره و قر قر و یا اواو auu میکنه.

تو دو ماهگی مرتبا داشت سرش رو چپ و راست می چرخوند ؛ اما مدتیه که دیگه توی دست دراز کش قرار نمیگیره و میخواد حالت نشسته بگیره و تا حدودی هم کمرش رو بلند میکنه.

گویی همین دو سه حرکت ساده و صدا ها رو کسی به اون تفهیم و تلقین میکنه وگرنه یه تیکه گوشت و استخوان که از عدم اومده هر روز بر چه اساسی داره رشد صعودی میکنه.؟

این هم شعر من برای باران که چند روز ندیده بودمش(در جواب پیام یکی از اشنایان):

دیریست که از پیام یاران  اثری نیست           بر  کوچه   تاریک  دل   ما   گذری   نیست

از  باد  وزان   ؛ دل   خزانم   وا    شد           صد حیف که از شر شر باران خبری نیست

(رامن10/8/89)


کلمات کلیدی:
 
دو ماهگی باران
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩  

باران خانم کم کم داره ٢ ماهگی اش رو تموم میکنه.

روز دختر ؛ من و مادرش یه چیزایی براش خریدیم . مادرش جوراب شلواری و بلوز ؛ من هم دستبند و مجسمه و کلیپس مو برای سر کم مویش و یک آینه ی چشمک زن.

بیچاره  کلیپس رفت تو سرش و وارش گریه نوع چهارمش رو شروع کرد.

4- گریه درد و ناز

(1-گریه گشنگی 2 - گریه خراب کردن   3 - گریه گرما )

ان شالله گریه دیگه ای تو زندگیش نباشه ... ولی چه کنه که بنی آدمه . چه کنه که آدمه...

وارش گهگاهی یه نمه صدای خیلی ضعیف از خودش در می آره. صدایی غیر از گریه.

برای باران هم یه جی میل درست کردم تا هراز گاهی نامه های خوب رو براش بفرستم تا بدونه که مثل اونی که اون بالا تو فکر همه مونه ما هم تو فکرشیم.فعلا همین قدر از دستمون بر میاد.

Baran.sedghi@gmail.com

 


کلمات کلیدی:
 
چند عکس ترکیبی
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥  


کلمات کلیدی:
 
لبخنده ی بارانی
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥  

هنوز ۵-۶ روز مانده تا وارش ( باران ) ٢ ماهه شود.

هر روز به خانه که میرسم ؛ نیم ساعتی باهاش حرف میزنم و اون هم اولین لبخندهایی که نشان از آدمیزاده بودن دارد را ٢-٣ روزی است ؛ خود خواسته نثار ما میکند.

با یک لبخنده - آنهم اولین لبخنده ها - همه دلمشغولیها فراموش میشود.

و چه آرام و زیرکانه خودش را در دل ما جا میکند.


کلمات کلیدی:
 
نقش زنان در پیشرفت آقایان
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٧  

می*گویند زن*ها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند ...
ساعد مراغه*ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم.
اما وی با بی*اعتنایی تمام سری جنباند و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!"
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم. آن هم با قیافه*ایی حق به جانب. ..
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!"
شدیم معاون وزارت امور خارجه که خانم باز گفت: "خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو ...؟!"
شدیم وزیر امور خارجه و گفت: "فلانی نخست وزیر است ... خاک بر سرت کنند!!!"
القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گام*های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: "خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!"


کلمات کلیدی:
 
فراوانی نام باران تا روز 14شهریور89
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦  


کلمات کلیدی:
 
در آخر شعبان...
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸  

 

در  آخر  شعبان  ؛  بوی  رمضان   آمد                  و ز  نسیم قرآن ؛ دل را هیجان آمد

از رسول رحمت ؛‌ رحمتی نشان آمد                   گل دختر باران ؛ سوی  دگران  آمد

                                                                                     ( از هیچ به جان آمد )


هشتم شهریور- ١٩ رمضان

شعر: رضا صدقی


کلمات کلیدی:
 
من باران ...
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢  

 

 


کلمات کلیدی:
 
رحمت باران
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸  

امسال ؛

ما به پیشواز دو رحمت آمده ایم:

یکی رمضان ؛  که رحمت واسعه خداوند است بر عالمیان.

دیگری دختر که رحمت خداوند است بر آد‍میان.

امسال باران رحمت الهی پیاپی باریدن گرفته است.

شب وصل است و طی شد نامه هجر

سلام  هــی  حتــی  مطلــــع   الفجر

در آخر شعبان-20 مرداد 1389 دخترو ؛ "باران" رحمت الهی ؛ متولد شد.و من چند روزی سخت درگیر بیمارستان و زردی دخترو بودم بطوری که تا دیروز افطاری را تو راه یا سرپایی میخوردم.


کلمات کلیدی:
 
ماضی بعید ؛ ماضی ای که
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤  

گفتم:

-بچه ها ؛ آهنگ چی دارین ؟

بعد از اینکه هرچی داشتم گم شده بود...


-گم شده بود ؟!!      این دیگه چه زمانیه ؟

-ماضی بعید.

یعنی ماضی ای که به قاه رفته . آخه همه آهنگ هایم توی یه فلش بوده و اون گم شده ...


کلمات کلیدی:
 
اون... را ... خورده
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤  

ملت ما از شاد ترین ملتهایند چون همیشه  موضوعی دارند که به آن بخندند.

مثلا همین ضرب المثل " اون ممه رو لو لو خورده " که جدیدا دوباره بروزآوری شده و تغییر کاربری داده ؛ تصورش بکنید بخواهند توی اخبار ناشنوایان بگویند . چه شود...

انصافا ملت ما از فرصتها استفاده بهینه را میکنند.

امیدوارم ناشنوایان محترم فکر نکنند که منظور از لولو ، پدر هست.اگر هم چنین فکری را کردند اونا تقصیری ندارند.

همچنانکه من چند سال پیش همچنین اشتباهی را در مورد گروهی از ناشنوایان عزیز کردم.

۵-۶ سال پش ، چند روزی بود که مرتب ماهواره میگفت نمی دانم کی (هخامنش بود یا کسی دیگه) میخواهد بیاید و انقلاب کند.

ما بر حسب اتفاق آن روز با ماشین از خیابان انقلاب میگذشتیم .دیدیم عده زیادی اون سمت خیابان دستهایشان را بالا برده و گویا شعار میدهند ولی صدایی از اونها که 10-15 متری بیشتر فاصله نداشتند به گوش نمی رسید.

به دوستم گفتم وایسا برم بیبینم چه خبره نکنه اون یارو اومده !!. چند متر جلو تر که رفتم دیدم روی پلاکاردها نوشته انجمن ناشنوایان ...

(با کسب اجازه از ناشنوایان محترم)


کلمات کلیدی:
 
غرور هدیه شیطان
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤  

غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند، و ما هدیه شیطان را بهم می دهیم ولی هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان می کنیم


کلمات کلیدی:
 
باید دنبال شادی ها گشت
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠  

...اندیشمند یگانه سرزمین مان ارد بزرگ می‌گوید:

“سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو... لبخند آدمیان اندیشه‎های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”

 

باید دنبال شادی ها گشت، غمها خودشان ما را پیدا می کنند.(فردریش نیچه)


کلمات کلیدی:
 
خداوند بی‌نهایت
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤  

ملاصدرا میگوید:
خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان .اما به قدر فهم تو کوچک می‌شودو به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود…

 

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.برادر می‌شود محتاجان برادری را.همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳۱  

خیلی مسخره است .

تو این وبلاگ عکس گذاشتن هم مسخره است...


کلمات کلیدی:
 
breastfeed سینه شیر
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٠  

 

 


کلمات کلیدی:
 
we are expecting
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٧  


کلمات کلیدی:
 
my poem
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٦  

 

هفته پیش برای دختری لباس و پستونک و... خریدیم.

هنوز اسمی برای دختری خودم پیدا نکردیم .

دوستی ( بهنام ساکن امان ) ازم اسم دخترم رو به انگلیسی پرسید و من به این شکل به اون جواب دادم با کمی اضافه کردن:

no face ; no name ;  no number ;

 from her.
 
we are expecting ;
in the september.
 
 
she sink and swim ; tired swimmer.
 
she kick and she knock ;
with all of the fingers.
 
 
 
perhaps her name be soha or baran
 
she is coming soon to father ;     from God by the mother
 
i fall in love to my daughter ;  it's the better ,  it's the better 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
چند شکلک دخترو
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢  

همسری با دخترو برای ٢ هفته شهرستان می مانند. شاید همسری یه نفس راخت بکشه ، اما هر وقت به جای تنگ دخترو فکر میکنم یه حرکتی به خودم میدم (و ول ویاز میکشم) و میگم الان چقدر سختشه توی این جای تنگ .

٨ ماه نتونسته پاشه دراز کنه و و اسه همینه هر از گاهی لگدی میزنه...

شایدم توی دلش میگه زکی .. به همین خیال باش.

من به عنوان یک پدر دلم میخواد زودتر بیایی دخترو...


کلمات کلیدی:
 
روز پدر مبارک
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٥  

 

سالروز تولد نور بر همه نورانیان مبارک باشد.

روز پدر مبارک .

و بر مردانی که مثل تراکتور کار میکنند مبارک باد.


کلمات کلیدی:
 
روز پدر
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢  

یشایش ؛ روز پدر بر مردان واقعی و کسانی که به هر قیمتی که شده خواهان حفظ خانواده هستند !! و بله قربان گو yes man هستند مبارک باد.!


کلمات کلیدی:
 
لگد زدن kick off
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱  

 

اصولا  ما آدمها موجودات لگد زننده ای هستیم. اگر کسی یا چیزی اذیتمان کند ، سعی میکنیم در اولین فرصت ممکن یه لگدی دست کم بزنیم.

البته بعضی ها پا را از این هم فراتر میگذارند و جفتک میزنند.

اگر کسی را هم پیدا نکنیم که لگدی بهش بزنیم ، خوب به بخت مان که میتوانیم لگد بزنیم...

بعضی ها توی خواب لگد میزنند و بعضی ها هم !! هنوز دنیا نیومده دارند تمرین لگد زدن میکنند.

دیشب کلی از لگدپرانی ها را به اتفاق همسری دیدم .


کلمات کلیدی:
 
به زودی می آیم. coming soon
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۸  

 

 


کلمات کلیدی:
 
دخمل کوچولوی من..
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٧  

 

 


کلمات کلیدی:
 
دس نزن !!
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٤  

 


کلمات کلیدی:
 
دختر یا پسر ؟ عشق است...
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸  

همیشه اون لحظه ای که آدم جنسیت بچه اش رو میفهمه خاطره انگیز هست .

سالها قبل ؛حتی قبل از ازدواج فکر میکردم که اگر آدم دقیقه 90 ؛ همون موقع تولد بفهمه بچه اش پسره یا دختر ؛ چقدر خوبه و جالب.

اما تو این زمونه دیگه خواهی نخواهی ؛ دکترها وادارت میکنند زودتر به این موضوع پی ببری ... و صد البته مقدمات اسم و لباس و ... را فراهم کنی.

مطابق ارث ژنتیکی خانوادگی و تولد بچه اولی پسر ؛ و طبق نظریه کارشناسان مجرب خانوادگی ؛  برای ما دیگر حکم شده بود که نی نی مان پسر هست.حتی خود دکتر هم گفت به احتمال زیاد پسره.

حتی دنبال اسامی پسرانه می گشتیم : سپنتا – یسنا-سامیار- رایکا و...

تو رویاهایم کارهای مردانه انجام می دادیم و با پسرم می رفتیم ورزش ؛ پیاده روی خوشنویسی ...

واقعا چه خلقتی است .خلقتی که ما خالقش هستیم و اما بی اراده در چگونگی خلقتش.همیشه این اضطراب توی من هست که یعنی واقعا بچه طبق روال داره بزرگ میشه . هر چه بیشتر مطالعه میکردم که چطور لحظه به لحظه نطفه ای رشد میکند تا انسان شود ؛ تردید ها و اضطراب های من بیشتر میشود که نکند در یک لحظه خلاف روند طبیعی پیش برود و نقصانی پیش بیاید.

 

اگر در یک جای این فرایند نه ماهه ؛ اشتباهی بشه چی؟

فتبارک الله احسن الخالقین.

وقتی فیلم دختر یا پسر بودن را درسایت زیر دیدم واقعا ؛ ترسم فرو ریخت که حکمتی این چنین مطمئنا اشتباهی نمیشود...

 

http://www.babycenter.com/2_inside-pregnancy-girl-or-boy_10313041.bc

 

دختر یا پسر ؛ boy or girl   ؛ دتر یا ریکا فرقی نمیکند. سالم باشد و مایه افتخار خانواده و ایران و اسلام.

دختر من مطمئنا دختری نجیب و آراسته ؛ هنرمند و شیرین زبان خواهد بود.

هر شب برایش داستانی میگویم ؛ آنچنانکه خودم در بچگی عاشق داستانهای با مزه خواهرم بودم.

گت گو پچیگو فنگلی –گت برار و خورده برار - ...

خوشنویسی و موسیقی را از کودکی اون قدر که یادش نیاید که کی شروع به یاد گرفتن کرد ؛ اموزشش می دهم.

مطمئنا هیچ کس برای بچه هایش کم نمی گذارد که من دومی انها باشم.

 اما هر کسی به اندازه ای ؛ رویا و رویا پردازی دارد و من بیشتر . تا چه قدر آن را عملی کنم !


کلمات کلیدی:
 
 
 
BBC - Homepage